راز ستارگان
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و پروین سخنی گویم
از روی مه خود اثری جوییم
جان یابم زین شبها می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم از خود بی خبرم
زشعف دارم نغمه ای بر لبها
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آبان1384ساعت 5:2  توسط محمد حسین
|
