زیبا
تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوستت دارم شنیدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه
تو مثل وسوسه شکار یه شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی
تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرا می سازند
گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازند
اگه مردای تو قصه بدونن که ا بنجایی
برای بردن تو با اسب بالدار میتازند
+ نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1384ساعت 21:41  توسط محمد حسین
|
