تبليغاتX
آسمونی

آسمونی

برای او که دوستش دارم

چشم تو

سرسبزتر ز باغ تماشاست چشم تو

شور آفرین چو جام مهناست چشم تو

تا عمق هفت وادی مبهم کشاندم

آینه ای ز عالم بالاست چشم تو

در جستجوی رد سواران ابرها

هر شب ز پشت پنجره پیداست چشم تو

آه ای پری بخند در این صبح زرنگار

آخر ز سوگ کیست که دریاست چشم تو ؟

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 22:8  توسط محمد حسین  | 

بستنی

بستنی

جمله آخری برای آسمونی

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 21:10  توسط محمد حسین  | 

دنیای با تو بودن

بر دشت تشنه دل ، باریدی همچو باران

پیوند دادی ام با ، پاکی چشمه ساران

دل دست تو سپردم ، بی عذر و بی بهانه

مست از شمیم عطرت ، با یک بغل ترانه

همچون ستاره هستی در قصه های شیرین

چون خوابهای رنگی ، از روزگار دیرین

یکباره پر گشودم تا مرزهای تازه

باور نموده ام من  ، این عشق چاره سازه

ابروت قبله گاهم ، نازت نیاز من شد

دستان مهربانت ، مرهم به زخم تن شد

با قاصدک صمیمی ، همراز لاله هستی

بر برگ های تشنه مانند ژاله هستی

احساس پاک چشمه در چشم تو روان شد

دنیای با تو بودن ، انگار بی زمان شد

 

       

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 20:15  توسط محمد حسین  | 

راز ستارگان

0123456789امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

باشد رازی با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

از شادی پر گیرم که رسم به فلک

سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمانها غوغا فکنم

سبو بریزم ساغر شکنم

با ماه و پروین سخنی گویم

از روی مه خود اثری جوییم

جان یابم زین شبها می کاهم از غمها

ماه و زهره را به طرب آرم از خود بی خبرم

زشعف دارم نغمه ای بر لبها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1384ساعت 5:2  توسط محمد حسین  |