چشم تو
سرسبزتر ز باغ تماشاست چشم تو
شور آفرین چو جام مهناست چشم تو
تا عمق هفت وادی مبهم کشاندم
آینه ای ز عالم بالاست چشم تو
در جستجوی رد سواران ابرها
هر شب ز پشت پنجره پیداست چشم تو
آه ای پری بخند در این صبح زرنگار
آخر ز سوگ کیست که دریاست چشم تو ؟
برای او که دوستش دارم
سرسبزتر ز باغ تماشاست چشم تو
شور آفرین چو جام مهناست چشم تو
تا عمق هفت وادی مبهم کشاندم
آینه ای ز عالم بالاست چشم تو
در جستجوی رد سواران ابرها
هر شب ز پشت پنجره پیداست چشم تو
آه ای پری بخند در این صبح زرنگار
آخر ز سوگ کیست که دریاست چشم تو ؟
بر دشت تشنه دل ، باریدی همچو باران
پیوند دادی ام با ، پاکی چشمه ساران
دل دست تو سپردم ، بی عذر و بی بهانه
مست از شمیم عطرت ، با یک بغل ترانه
همچون ستاره هستی در قصه های شیرین
چون خوابهای رنگی ، از روزگار دیرین
یکباره پر گشودم تا مرزهای تازه
باور نموده ام من ، این عشق چاره سازه
ابروت قبله گاهم ، نازت نیاز من شد
دستان مهربانت ، مرهم به زخم تن شد
با قاصدک صمیمی ، همراز لاله هستی
بر برگ های تشنه مانند ژاله هستی
احساس پاک چشمه در چشم تو روان شد
دنیای با تو بودن ، انگار بی زمان شد
![]()
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و پروین سخنی گویم
از روی مه خود اثری جوییم
جان یابم زین شبها می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم از خود بی خبرم
زشعف دارم نغمه ای بر لبها