بله
خواستنت پناه من شد
تو غروب بی کسیها
لحظه هر لحظه با تو
شب و روز من بهار یست
تو دیگه با من میمونی آخر قصه همینه
برای او که دوستش دارم
خواستنت پناه من شد
تو غروب بی کسیها
لحظه هر لحظه با تو
شب و روز من بهار یست
تو دیگه با من میمونی آخر قصه همینه
همیشه این گونه بوده است :
کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی پیش از آنکه خوب نگاهش کنی. پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی ، پیش از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا بال میگیرد و دور می شود ، فکر می کردی میتوانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کو ه ها سرک می کشد در کنارش باشی .
همیشه این گونه بوده است :
کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میرود ، وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست فکر می کردی میتوانی با او به همه باغها سر بزنی ، هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها می رفتی ، هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی
همیشه این گونه بوده است :
وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ، وقتی هنوز پیراهن خوشبختی را کا ملا بر تن نکرده ای ، وقتی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده ای نا با ورانه او را در کنارت نمی بینی ، فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت تا دامنت را از بوسه و نور پرکند .
همیشه این گونه بوده است :
او که میرود ، او که برای همیشه می رود آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش میکنی ، از عقربه های ساعت میگریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید
راستی اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهایت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز می توانی برایش یک گل بفرستی و غزلی از حافظ بخوانی پس قدر تک تک نفسهایش را بدان ...
![]()
ای شب از رو یای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خو یش شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلوگی ها کرده پاک
ای تپشهای تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من
ای ز گندمزارها سر شار تر ای ز زرین شاخه ها پر بار تر
ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تر دیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر ، جز درد خوشبختیم نیست
ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من
ای نگاهت لای لای سحر بار گاهوار کودکان بی قرار
ای نفسهایت نسیم نیمه خواب شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من
(
دوستت دارم
)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از صمیمی با نگاه گل سلام همدم روز و شبم سیما سلام
الفت آیینه ها تقدیم تو سبزی سبزینه ها تقدیم تو
جاده ای از یاس زیر پای تو روی گلبرگ شقایق جای تو
از ز لبخند شقایق بهترین بر مرام چشمهات آفرین
من تو را با چشم گلها دیده ام از نگاهت سادگی را چیده ام
بی تو من دنیای غربت داشتم با تو بذر دوستی می کاشتم
در تو صد آیینه معنا می شود عشق در چشم تو پیدا می شود
ای گل بارانی ، آیینه دار می شوی در یاد من تو مانده گار
![]()
![]()
![]()
![]()
تو ای همراز رو یاها ، تو ای روح اهورایی
رهایم میکنی یا نه از این کابوس تنهایی
نمی دانی که اینجا من چه دلتنگ و پریشانم
و شبهایم بدون تو ندارد صبح فردایی
تو رفتی و نپرسیدی از اندوه و غم غربت
رها کردی مرا در این شب تاریک و یلدایی
بیا من را ببر با خود که اینجا بی تو می میرم
و می ترسم بدون تو از این آوار تنهایی
دخیل آرزو یم را به چشمان تو می بستم
بر یدی از من و دیگر به دیدارم نمی آیی
اگر چه رفتم از یادت در این سرمای پاییزی
هنوز اما بهار من ! تو در یادم شکوفایی
خدایا :
به هر که دوست میداری بیاموز که :
عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری بچشان:
دوست داشتن از عشق برتر
تقدیم به عزیز ترینم
و ( همه دوستان عزیزی که ما رو تنها نمی گذارند - مهر - خانومی - سرگشته- نازنین - آریوبرزن ـ یار ـ حامد - آهویی ـ مهران و ... دوستتان دارم )
می رود اما سلامش پشت در جا مانده است
می رود امروز خوشحالم که فردا مانده است
می رسد با یک سلام و می رود با یک درود
با خدا حافظ تر ین مردی که تنها مانده است
گر چه با ر یده است سالی بر کو یر شانه ام
باز در چشمانش طرح در یا مانده است
محشری دارد عبورش ای قیامت پیشگان
در بلندای حضورش هر دو دنیا مانده است
گل ، بهار ، آیینه ، باران راستی نامت چه بود
ای که شیرینی نامت بر لبم جا مانده است
گر چه گم شد در عبور لحظه های انتظار
نام من در خاطراتش باز آیا مانده است ؟
برای او که عاشقانه مینگرد
عید سعید غدیر خم بر تمامی عاشقان علی(ع) و اهل بیت مبارک باد ![]()
امشب دلم هوای بارانهای بهاری دارد ، کاش امشب باران ببارد و من زیر نم نم اشکهای آسمان خیس خیس شوم و در تنهایی مهتاب پاکی آسمان را احساس کنم تا پاکی قلب تو از یادم نرود
از یادم نمی رود آن روزهایی که با تو لحظه های خوب زندگی معنا می گرفت و حکایت نیلوفری دل را می شد از نگاها خواند.
آن روزهایی که می شد حتی نوازشهای نسیم را احساس کرد ، لبخند گلهای شقایق را بوسید .
آن روزهایی که می شد از نگاه هم صداقت را آموخت و فاصله ها را به زیر خاک باغچه ها پنهان کرد .
آن روزها که میتوانستم در امتداد ساحل گیسو قدم زنیم و معنایی دریایی بودن را با ذره ذره وجود لمس کنیم ، و دل به زمزمه امواج دهیم و نجوای آنها را در گوش مرغان دریایی بشنویم.
افسوس و چه حیف که آن روزها رفتند ، آن روزهای خوب و چقدر تلخ است تنهایی و لمس غریبی در لحظه لحظه زندگی ...
صدایت میکنم با تمام وجود ؛ می دانم دلت از من گرفته ، می دانم چشم های زیبایت را به رو یم بسته ای ؛ ولی در مقابل تمام این دانستنیها چون دوستت دارم و برای همیشه محتاج سایه مهربانت هستم ، در مقابل چشمانت زانو می زنم و برای خاطر خودم و رضای تو عاشقانه و خالصانه از تو می خواهم با من مهربان باشی.
ای شکوه زندگی من !
ای گرما بخش روح و جان من !
ای که با نامت صفحه صفحه دلم رنگ زیبایی می گیرد !
ای که هر شب و روز در یاد من شکوفایی !
ای که در تمام لحظه ها منجی ام تو یی !
ستاره تابان من !
هرگز قلب کوچکم را در تلاطم در یای زندگی تنها و بی کس رها مکن !
بدا ن همیشه و همه جا محتاج توام ، باور کن ای پناه خستگی هایم ؛ و مرا ببخش به خاطر تقصیرهایم و دستانم را از دستان مهربانت جدا مکن هرگز .
عز یزم عید سعید قربان بر شما و تمام عاشقان مبارک باد ![]()