از غم کوچ پرستو چشمهایم خیس و نمناک
در دلم بغضی نشسته رو زگارم سرد وغمناک
تا که او بود در کنارم روز و شب فرقی نمی بود
میگذشتم از غم دل همچو آهو تیز و چالاک
می نشستم رو به رو یش در سکوت چشمانش
می شنیدم از دل او نغمه ها ، آواز و پژواک
تا که او بود باغبان هم ، گل نمی آورد به باغش
رفت و دیگر گل نرو ید ، باغ هم خشک و بی تاک
کاش می آمد پرستو از طلوع مشرق یار
از غروب سرد پاییز ، با غرورش نرم و بی باک
سرودم برای تو در تاریخ 06/06/1381
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1383ساعت 23:55  توسط محمد حسین
|
خدای خوب اشعارم در این شبهای تنهایی
برای وسعت شعرم غزلها را نمی خوانی
شکسته باور چشمم در این آیینه ظلمت
و این باور نمی ماند برای کوچه بارانی
به دادم می رسی آیا در این غوغای آدمها
در این دریای بی ساحل در این دریای طوفانی
صدایت میکنم آری خدای خوب اشعارم
غزل می خواهم از یادت غزلهای پریشانی 
+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی1383ساعت 0:6  توسط محمد حسین
|
من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را به خاطر اندیشیدن به تو دوست دارم.
من زندگی را در عشق ، عشق را در قلب و قلب را به خاطر اینکه آشیانه توست دوست دارم .
من اندوه را در اشک ، اشک را در چشم و چشم را به خاطر دیدن روی تو دوست دارم .
من عشق را در سکوت ، سکوت را در تنهایی ، تنهایی را به خاطر تپیدن قلبم ، تپیدن قلبم را برای تو و تو را همچو قلبم دوست دارم .
عشق زیباست که پر از اشک باشد ، اشک ز یباست که برای عشق باشد ، عشق ز یباست که برای تو باشد ، تو ز یبایی که برای من باشی
( تقدیم به چشمهای زیبای تو که عاشقانه می نگرد )
+ نوشته شده در شنبه 26 دی1383ساعت 6:8  توسط محمد حسین
|
امشب باز سکو تی دل گیر فضای اتاقم را گرفته ، تنها خیال او در فرا سوی چشمهای خواب آلوده ام تکرار زمان را به رقص عقربه های ساعت می سپارد ، کاش زود تر روشنایی سپیده فرا رسد تا باز دو باره چشمهای منتظر او را ببینم تا قلب پریشان و رنج دیده از یاران بی و فا را با یک نگاه عاشقانه اش التهامی بخشم .
آه ای تاریکی دلگیر ؛ آه ای سکوت نا فرجام دوست دارم از او بنو یسم از چشمهای زیبا یش ، از صدای دلنشینش ، از او که دو باره زندگی را به کو یر قلبم هدیه کرد .
یاریم کن ای قلم که او را زیبا بنگارم ، زیباتر از دانه های باران که امان آسمان را در این شب بارانی بریده ؛ زیباتر از گلهای همیشه بهار در گلدان همیشه سبزم ؛ زیباتر از همه زیبایها.
می نو یسم تو را در برگ برگ دفتر خاطراتم اگر دوستم بداری .
Just for you
+ نوشته شده در جمعه 25 دی1383ساعت 8:28  توسط محمد حسین
|
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
( تو را تا بی کران تمامی چشمهای منتظر دوست دارم )
+ نوشته شده در دوشنبه 21 دی1383ساعت 10:4  توسط محمد حسین
|
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی سوختن ، ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی قطره و در یا شدن عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطعه شعر نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام
عشق یعنی این همه تقدیم تو
+ نوشته شده در شنبه 19 دی1383ساعت 23:55  توسط محمد حسین
|
عبور از مرز چشمانش مرا سوی جنون می برد
به سوی آبی دریا به سوی آسمان می برد
مرا می برد به رویایش در آن شبهای یلدایی
به سوی عاشقی تنها به سوی خویشتن می برد
سکوت ناز چشمانش برایم هم دلی می کرد
دل همچون دریایش مرا تا بی کران می برد
سفر کرد و نگاهش را ز چشمانم فرو بگذاشت
امید و شک و تردید را به شهرش ارمغان می برد
شدم تنها شدم غمگین شدم رسوای یک عالم
کجاست بیند که تنهایی مرا سوی جنون می برد
سرودم برای تو 12/04/1381
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 دی1383ساعت 23:36  توسط محمد حسین
|
من و تو آن روزها یادش بخیر روزهای خوب ما یادش بخیر
ناز لبخند تو آغاز عشق گریه های بی صدا یادش بخیر
به امید یک نگاه عاشقت خیره در چشم شما یادش بخیر
های های عاشقی مجنون ترین لیلی شیرین ادا یادش بخیر
شور گریه در دل شبهای زار با دل غرق دعا یادش بخیر
یک دل پر درد و فریاد سکوت راز گفتن با خدا یادش بخیر
همدلی با حافظ و یک فال عشق مژده باد صبا یادش بخیر
آن که میپرسیدم از چشمان تو دوستم داری یا .... یادش بخیر
خواستم عاشق نمانم ماه من دل نشد اما رها یادش بخیر
کاش بودی تا که بینی شاعری می نو یسد بی وفا یادش بخیر
+ نوشته شده در دوشنبه 14 دی1383ساعت 23:56  توسط محمد حسین
|
من هنوز شیفته شعر توام ای سهراب
تو که گفتی
" به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
که مبادا ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من "
راستی چیست این شعر و این گفته تو
و چرا آهسته
وچرا چینی نازک تنهایی تو
تو که شاید غمگین یا که بودی تنها
ولی سهراب
روزگاریست که عشق سوی حرم رفته است
و منم آن تنها
و منم آن غمگین
و چقدر دلگیرم
مثل یک زائر تنها پشت یک پنجره رو به حرم
ولی سهراب
او که با باد صبا آمدو رفت
مثل یک پروانه ز پرواز گران
گرد یک شمع شکسته مثل من
پر زدو سوخت مرا
و دگر باز نگشت
ولی سهراب
چینی نازک تنهایی من خواهد شکست
اگر آن لیلی مجنون بیاید روزی
سرودم برای تو 20/05/1381
+ نوشته شده در دوشنبه 14 دی1383ساعت 0:37  توسط محمد حسین
|
ای صبا کو دختر مشرقی دنیای من کو نوازشگر همیشه در شب یلدای من
کو دو چشم نازنینش با سکوتی جاودان کو نگاه مهربانش بر رخ شیدای من
او که با تو آمد و ما رها کرد و برفت کو نشان از رد او بر ساحل در یای من
ای صبا دیگر جدا نیست با رو یای من عشقی دیگر جا ندارد در دل رسوای من
ای صبا بازم نشانش از تو جو یا میشوم کو عز یزم تا شود ------ ز یبای من
سرودم برای تو در 27/03/1381
+ نوشته شده در شنبه 12 دی1383ساعت 0:0  توسط محمد حسین
|
امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی میکند مانده ام از چه بنویسم ، از آنهایی که دیروز با من بوده اند و امروز رفته اند ، یا از تو که همیشه حرفهایم را از نگاهم میخواندی .
از چه بنویسم ، از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است ، از زمین بنویسم یا از زمان ، یا از یک نگاه مهربان که آن را از من گرفتی ؛ از خاطراتی بنویسم که در باران نگاهم خیس شد یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد .
از چه بنویسم ؛ از نامه ای که هرگز برایت نفرستادم یا از ترانه ای که هرگز برایت نخواندم ، از نگاهی که سر شار از سلام بود ، یا از بدرودی که هرگز آن را به زبان نیاوردیم .
- من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم
- من دلبسته آن نگاهی هستم که فرصت نشد اسممان را بر آن حک کنیم
- من منتظر پنجره ای هستم که عطر تورا دوباره به مشامم برساند
- من دیوانه ساقه های گل یاسی هستم که اولین بار با یاد تو در خوابم رویید
ای عاشق ناگزیر ! اگر قرار باشد بنویسم باید در سطر سطر نامه ام حضور داشته باشی نفسهای تو میتواند اندوه را از جملاتم پاک کند .
- من بی قرار حرفهای ناب توام حرفهایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهر آفتابی خواهی گفت !
من از اولین روز جدایی چشم به راه نگاه جذاب توام ، کی مرا میبینی ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1383ساعت 1:8  توسط محمد حسین
|
به نسيم گفته ام كه عطر گلهاي سپيد بهاري را كه در تپه هاي سرخ زندگي مي رو يد براي تو به ارمغان بياورد . به پرستوان مهاجر گفته ام كه صداي من را در گوش تو نجوا كنند و به كبو تران نامه بر نامه هاي سفيد داده ام تا برايت بياورند تا از اين همه مگر ببيني كه شور عشق تو با من چه كرده است.
چگونه بي تو روز ها را سپري كنم و شبهايم را به صبح رسانم كه تو طلوع نور اميدي در قلب من .تو را نمي بينم اما گرماي وجودت را با تمام وجودم احساس مي كنم و لحظات من لحظه هاي با تو بودن است گر چه فاصله ها اين موهبت را از من مي گيرد اما دريغا كه نيرويي در عالمِ امكان باشد كه بتواند تو را از قلب من خارج كند. من به راهي مي روم كه مطمئنم خطا نيست بلكه درست ترين راهها است . گر چه عقلم منع مي كند اما وجود منه عاشق كه اكنون تجلي نور عشق در سراچه قلب است جايي براي عقل نمي گذارد .
آه اي منه عاشق ... اي منه عاقل ... بيش از اين شما هر دو را در يك وجود نمي خواهم. منه عاقل چگونه تركت كنم كه عمري است در التزام ركابم هستي و در سخت ترين شرايط مرا از صعب العبورترين مسير ها گذرانده اي . منه عاشق چگونه از سيطره اسارتت رهايي يابم كه اسارتي خوشتر از اين سراغ ندارم .
خداي من تو به كمك اين بنده ات بشتاب قبل از آنكه به تابعيت دل ، عقل را ذبح كند و يا دست در دست عقل نهد و دل را بكو بد.
برای تو که عاشقانه نگاهم می کنی
+ نوشته شده در دوشنبه 7 دی1383ساعت 0:7  توسط محمد حسین
|